امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اسرار باور نکردنی ‌مغز انسان
#1
اسرار باور نکردنی ‌مغز انسان
با بخش اخبار علمی در  مجله اینترنتی بیست ستون همراه شوید
آنچه می دانیم و آنچه هنوز برای کشف کردن باقیمانده است (به مناسبت هفته‌ی آگاهی از عملکرد ‌مغز) مغز انسان دارای قابلیت‌های شناخته‌شده زیادی است که باعث شگفتی و قدرشناسی بسیاری می‌شود، ولی این دانسته‌ها واقعاً در مقایسه با معماها و مجهولات آن ناچیز هستند و چگونگی عملکرد الکتریکی و شیمیایی ‌مغز انسان برای توانایی‌هایی همچون ضمیر ناخودآگاه، هوش و ‌خلاقیت همچنان در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.
 در طول روز قسمت‌های مختلف بدن به دلایل گوناگون موردتوجه قرار می‌گیرند. مثلا با احساس ضعف در معده متوجه می‌شوید که موقع غذا خوردن است. وقتی‌که مجبور به ‌دویدن سریع به دنبال اتوبوس می‌شوید، بالا رفتن ضربان قلب شما را وادار به استراحت و انتظار برای اتوبوس بعدی می‌کند. یا بعد از تمرین‌های ورزشی سخت مطمئنا روز بعد ماهیچه‌های بدن شما اجازه ی‌ تحرک زیاد را به شما نخواهند داد.
ولی آیا این شرایط در مورد ‌مغز انسان نیز صادق است؟ آیا تاکنون پیش‌آمده که در یک اتاق تاریک و ساکت در ‌آرامش کامل و بدون هیچ‌گونه حواس‌پرتی بنشینید و به ‌مغزتان اجازه دهید که در مورد خودش فکر کند؟ نه احتملا هیچ‌وقت چنین کاری نکرده‌اید.
صرف‌نظر از بعضی کشف‌های قابل‌توجه، به‌طورکلی طرز کار ‌مغز انسان یک معمای بزرگ باقی‌مانده است. ما میدانیم که ‌مغز انسان از حدود 100 میلیارد سلول عصبی به نام نرون تشکیل‌شده که همه‌ی این نرون ها مانند سیم‌های یک دستگاه مخابراتی عظیم با یکدیگر در ارتباط هستند. پیام‌های عصبی با سیگنال‌هایی مشابه پالس‌های الکتریکی و به کمک ناقل‌های عصبی (ماده‌ی شیمیایی انتقال‌دهنده‌ی پیام‌های عصبی که توسط نرون ها ترشح می‌شود) بین آن‌ها ردوبدل می‌گردد. حتی مقدار زیادی از تفاوت‌ها در عملکرد بخش‌های مختلف ‌مغز مانند حافظه، بینایی و بویایی نیز توسط انسان شناسایی شده است. بااین‌وجود بازهم دانش ما در مورد ‌مغز انسان مثل توصیف رنگ‌ها توسط یک فرد نابینا بوده و بسیاری از قابلیت‌های شگفت‌انگیز این عضو ارزشمند کشف نشده باقی‌مانده است.
بسیاری از دانسته‌های ما در مورد ‌مغز انسان مربوط به تحقیقاتی است که به دلایل مختلف، در زمان بروز اختلال در عملکرد آن انجام‌شده است. معروف‌ترین این تحقیقات مربوط به اتفاقی است که بیشتر از 150 سال پیش برای یک کارگر راه‌آهن آمریکا به نام (فیناس گیج) به وقوع پیوست. در این حادثه بر اثر بی‌دقتی او و انفجار پیش از موقع، یک میله فلزی از گونه‌ی چپ او وارد جمجمه‌اش شد و از بالای سرش خارج گردید. خوشبختانه و در کمال تعجب این حادثه موجب ‌مرگ فیناس نشد ولی او بعدازاین اتفاق به آدم دیگری تبدیل شد و مشخصات رفتاری و شخصیتی او کاملا تغییر نمود. فیناس قبل از حادثه انسان آرام و محترمی به شمار می‌آمد که با سخت‌کوشی و تلاش فراوان موفق به کسب سمت سرکارگری شده بود. ولی به گفته‌ی پزشک معالجش، بعد از حادثه او به فردی دمدمی‌مزاج، بی‌ادب تا حد توهین‌آمیزی شوخ‌طبع و بسیار شهوت‌پرست تبدیل شد و تمام این تغییرات عمده‌ی شخصیتی نیز فقط به دلیل آسیب رسیدن به لوب قدامی ‌مغزش (بخش جلویی ‌مغز انسان) ایجادشده بود.
به همین دلیل بعد از گذشت 150 سال هنوز هم افرادی که به دلیل آسیب‌های شدید در قسمت جلویی ‌مغز دچار تغییرات عمده‌ی شخصیتی شده‌اند، با واژه‌ی (قدامی) توصیف می‌شوند. تغییر شخصیت و رفتار ناشی از آسیب به لوب قدامی نسبتا زیاد اتفاق می‌افتد ولی از دیدگاه پزشکی برای کشف حقایق بیشتر در مورد ‌مغز انسان نیاز به انواع کمیاب‌تری از آسیب‌های ‌مغزی است.
 به‌عنوان‌مثال مواردی گزارش‌شده‌اند که شخص به‌یک‌باره و در شرایطی که بینایی او هم هیچ مشکلی ندارد، توانای خواندن نوشته‌ها را ازدست‌داده است. این نارسایی عصبی که آلکسیا (ناتوانی در دیدن کلمات) بدون آگرافیا (ناتوانی در نوشتن کلمات) نامیده می‌شود، ممعمولا بعد از سکته‌های خفیف ‌مغزی منجر به مسدود شدن جریان خون در جسم پینه‌ای شده و به آن آسیب وارد می کند. جریان خون در جسم پینه‌ای و آسیب رسیدن به آن اتفاق می‌افتد. جسم پینه‌ای اجتماعی از نرون ها است که وظیفه‌ی ‌برقراری ارتباط بین دو نیمکره‌ی ‌مغز انسان را به عهده دارد. این افراد علیرغم اینکه هنوز کلمات را می‌بینند و اطلاعات مربوط به کلمات در کرتکس بینایی واقع در نیمکره راست ‌مغز پردازش می‌شود ولی مسیر انتقال این اطلاعات به بخش زبان در نیمکره‌ی چپ مسدود است و قادر به درک معنی کلمه‌ای که دیده‌اند، نیستند. خوشبختانه اکثر موارد این اختلال در مدت کوتاهی به‌سرعت برطرف شده اند.
به مناسبت هفته‌ی آگاهی از عملکرد ‌مغز شاید بد نباشد که لحظه‌ای درنگ کرده و به آنچه در ‌مغزتان می‌گذرد بیندیشید. نام‌گذاری این هفته به‌منظور گرامیداشت جنبشی است که از سال 1995 و به‌منظور ترویج فعالیت‌های مفید برای بهبود عملکرد ‌مغز انسان، شده است. در طول بیست سال گذشته، این جنبش به اهداف بزرگی دست پیداکرده که کشف داروهای جدید برای التهاب و عفونت‌های ‌مغز و روش‌هایی برای مبارزه با تومور و سکته‌ی ‌مغزی از آن جمله‌اند. اما هنوز راه درازی برای کشف همه‌ی اسرار مغز انسان در پیش است و هنوز بیماری‌های ناشناخته زیادی سلامت مغز را تهدید می‌کنند. به‌عنوان‌مثال فساد بافت‌های ‌مغزی که منجر به بیماری نرون های حرکتی و جنون می‌شود. در این بیماری‌ها، نرون ها بدون هیچ دلیل شناخته‌شده‌ای ارتباط خود را با بقیه ازدست‌داده و می‌میرند.
از افراد فعال در جنبش مذکور می‌توان به (تری پراچت) اشاره کرد که خود یکی از قربانیان فساد بافت‌های ‌مغزی ست و نوشته‌های او درواقع تجربیات عینی‌اش در مواجهه با بیماری است. او همزمان با تحلیل رفتن و نابود شدن بافت‌های ‌مغزش به تفکر و مطالعه در مورد بیماری می‌پرداخت. دیگر فرد نامدار در این جنبش (روالد دال) است که به‌صورت پیگیر تأثیرات بیماری در ‌مغز انسان را دنبال می‌کرد و دست آوردهای بی‌نظیری داشت. او معتقد بود که خود نیز توانایی بی‌نظر فکری‌اش را به دلیل ضربه‌ی شدید به سر در یک حادثه‌ی سقوط هواپیما به دست آورده است.
ممکن است شما نبوغ دال و یا روحیه‌ی جنگندگی پراچت را نداشته باشید ولی حتماً می‌توانید در هفته زمان کمی به تفکر و تعمق در مورد ‌مغزتان اختصاص دهید. بگذارید این عضو حیاتی و ارزشمند از قدرشناسی شما آگاه باشد و اگر احتمالاً جزو آن دسته‌ای هستید که با مصرف ‌سیگار و الکل به‌صورت روزانه در حال صدمه زدن به ‌مغز خود هستند، شاید اختصاص این زمان اندک، فرصتی برای تجدیدقوای ‌مغزتان باشد.
 
منبع: بیست ستون
 
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان